wahyemobin

به وحی مبین خوش آمدید.

wahyemobin

به وحی مبین خوش آمدید.

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

اعمال روز عرفه

روز نهم ذی‌الحجه روز عرفه و از اعیاد عظیمه است، هرچند به اسم عید نامیده نشده و روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مؤید جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده‌تر و در خشمناکترین اوقات خواهد بود.

 

اول: غسل

 

دوّم: زیارت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احادیث در کثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر کسی توفیق یابد که در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد، ثوابش کمتر از کسی که در عرفات باشد نیست، بلکه زیاده و مقدّم است.

 

سوم: پس از نماز عصر، پیش از آن‌که مشغول به خواندن دعاهای عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زیر آسمان و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالی به گناهان خود تا فایز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزیده شود پس مشغول شود به اعمال و ادعیه عرفه که از حُجَج طاهره ـ صلوات اللّه علیهم ـ روایت شده و آنها زیاده از آن است که در این مختصر ذکر شود.

 روز عرفه

شیخ کفعمی در مصباح فرموده: «مستحب است روزه روز عرفه برای کسی که ضعف پیدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زیر آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نیکو به جای آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحید و در دوم پس از حمد قُل یا اَیهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحید پنجاه مرتبه بخواند.»

 

این نماز همان نماز حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه‌السلام ـ است.

سرزمین عرفات

عَرَفات دشتی است درحدود ۲۰ کیلومتری جنوب خاوری مکه ی مکرمهدر عربستان سعودی. این دشت در بیشتر سال غیرمسکونی است و در روز حج، نهم ماه ذی‌الحجه معروف به روز عرفه، زائران از منا به عرفات می‌روند تا مهم‌ترین بخش از آیین‌های حج را برگزار کنند. خطبه حج و لبیک و دعا و نمازهای ظهر و عصر در عرفات خوانده می‌شود. شامگاه، حج‌گذاران به مزدلفه (گردآمدن‌گاه) بازمی‌گردند.

عرفات،صحرایی است با طول 12 کیلومتر و عرض شش ونیم کیلومترو مساحت هفتاد و هشت کیلومتر مربع.اگر منطقه عرفات را به صورت کمانی در نظر بگیریم، اطراف قوس این کمان را رشته کوه‌هایی فرا گرفته‌است که وتر آن وادی عُرَنَه است. عرفات از طرف شمال شرقی محدود است به کوه اسمر که آن را «جبل سَعْد» نیز می‌گویند، و از خاور به کوه أشهب که آن را «مِلْحه» نیز خوانند و ارتفاعش از قبلی کمتر است، و از جنوب به رشته‌کوهی که بلندترین آن را «ام‌الرضوم» نامند، از قسمت شمال غربی و مغرب نیز محدود است به وادی عرنه.

همه این مناطق از آن قریش بوده‌است. درون موقف نیز کوهی قرار دارد که حجاج از آن بالا رفته، دعا می‌خوانند، این کوه در کتابهای تاریخی به نام‌های «جبل الرحمه»، «قُرَین»، «الال» - به کسر و فتح الف - و «نابت» نامیده شده‌است و در میان مشاعر، تنها عرفات بیرون حرم واقع شده‌است.

تا قبل از پیدایش زمزم، به دلیل وجود چاه‌های آب در اطراف عرفات برخی قبایل، چون جرهمیان، این منطقه را بعنوان محلّ سکونت خود برگزیده بودند. جرهمیان تا قبل از پیدایش زمزم در عرفات و ذی المجاز سکونت داشتند، پس از آن که، بواسطه پرواز مرغان، از وجود آب در مکه آگاه شدند، رفته رفته به مکه آمده، و کنار زمزم را برای سکونت خود برگزیدند. لیکن با پر شدن چاه زمزم به وسیله جرهمیان و کمبود آب در مکّه و وجود منابع آب در اطراف عرفات، و هموار بودن زمین در این منطقه، بار دیگر گروهی از مردم، به این سرزمین آمده، به ایجاد نخلستان و کشت و زرع پرداختند. برخی در آنجا ساکن شده، و برخی دیگر نیز به صورت فصلی و مقطعی به این مکان می‌آمدند. مدّتی بعد، آب چاه‌های موجود در عرفات را به مکّه منتقل و مردم از آن بهره می‌گرفتند.

ازرقی به نقل از ابن عباس می‌نویسد: چون قریش در سرزمین مکه ساکن شدند و جمعیت آنان زیاد شد، کمیِ آب برای آنان مشکل ایجاد کرد، در نتیجه، در مکه چاههایی حفر شد، مُرَّة بن کعب بن لؤی، چاهی به نام رُمْ حفر کرد که محل آن در وادی عُرَنه و نزدیک عرفات قرار داشت. همچنین چاه «روا» در بیرون مکه و در صحراهای کنار عرفات قرار داشته‌است، اعراب هم در آن روزگار اطراف مکه ساکن بوده‌اند. بشاری در گزارش خود از عرفات می‌نویسد: «عرفات روستایی است که در آن کشتزارها و سبزه زارها و مزارع خربزه وجود دارد و مردم مکه در آنجا خانه‌های زیبایی دارند که روز عرفه در آن فرود می‌آیند.»

البته یاقوت حموی مکان این روستا را در فاصله دو مایلی، از موقف کنونی، می‌داند. آنچه مسلم است این است که در این منطقه اشخاصی سکونت داشته و بدین جهت آنان را عَرَفی می‌نامیده‌اند. زَنفَل بن شداد عَرَفی از جمله این کسان است.

دولت عربستان، درختان زیادی در عرفات کاشته، که با رشد آنها، همه ساله بر زیبایی این سرزمین افزوده می‌شود، در طول سال نیز اهالی مکه بعنوان تفریح به آنجا آمده، از سایه درختان و منظره زیبای آن بهره می‌گیرند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۲۹
محمدجواد مهریزی

بسم الله الرحمن الرحیم

مسلم ابن عقیل یار وفادار امام حسین (ع)

وصال مسلم به ملکوت، او که در عرفه شهید شد تا دعاى عرفه امیرمومنان را تفسیر کند و حماسه مسلم بودن و تسلیم نشدن را بیافریند. 
در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى علیه السلام که از سخت ترین دوره هاى تاریخ اسلام نسبت به پیروان اهل بیت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقیل » با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى شد. پس از شهادت امام مجتبى علیه السلام که امامت به حسین بن على علیهماالسلام رسید تا مرگ معاویه که یک دوره ده ساله بود؛ باز «مسلم بن عقیل » را در کنار امام حسین علیه السلام مى بینیم.
به یاد روح بزرگ انسان هاى خودساخته و پاکی که ایثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداکارى است. عظمت انسانى چهره هاى پرفروغ تاریخ خونبار ما چون «مسلم بن عقیل » و «هانی بن عروه»، اسوه همه کسانى است که در زندگى به هدف هایى والاتر از دنیا اعتقاد دارند و ارزش هاى متعالى را مى جویند. انسان هاى نمونه از نظر ایمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، همیشه زینت تاریخ بوده و هستند. 
«مسلم بن عقیل » یکى از این چهره هاست. شنیدن نام این انسان والا و سرباز فداکار راه حق، یاد آور همه خوبی ها، رشادت ها و جوانمردی هاست؛ و خواندن زندگینامه این سردار رشید اسلام، درس آموز و الهام بخش و سازنده است. حماسه مسلم بن عقیل در کوفه، پیش درآمدى بر نهضت عظیم عاشورا بود؛ و خود مسلم، پیشاهنگ نهضت سیدالشهدا علیه السلام و سفیر انقلاب کربلا و پیش مرگ حماسه تاریخ ساز و جاویدان عاشورا بود. 
درباره «مسلم بن عقیل » ، چه مى توان گفت، جز بیان صداقت و رشادت و ایمانش؟ و چه مى توان نوشت، جز فداکارى و حماسه و آزادگى اش، و چه مى توان شنید جز عمل به وظیفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و «مسلم بن عقیل » کیست؟ تجسمى از ارزش هاى والاى مکتب؛ الگو و اسوه اى از یک جوانمرد سلحشور و انقلابى پاکباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست سپرده و قدم در راه حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسیده است. 

moslem1

مسلم بن عقیل کیست؟
در میان جوانان برومند «بنى هاشم »، «مسلم بن عقیل »، فرزند عقیل یکى از چهره هاى تابناک و شخصیت هاى بارز، به شمار مى رفت. «عقیل » برادر حضرت على علیه السلام و دومین فرزند ابوطالب بود. 
معاویه، پس از بیست سال سلطنت استبدادى مُرد. یزید، پس از معاویه بر سر کار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. مى خواست اباعبدالله الحسین علیه السلام را هم به بیعت وادار کند، که سیدالشهدا نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره بردارى کند.
«مسلم بن عقیل »، برادرزاده امیرالمؤمنین و پسر عموى حسین بن على بود. دودمانى که مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانى که شخصیت انسانى و اسلامى «مسلم بن عقیل » در آن شکل گرفت، بهترین زمینه را براى تربیت و تکامل معنوى و حماسى مسلم فراهم کرد. 
از آغاز کودکى، در میان جوانان بنى هاشم به خصوص در کنار امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) بزرگ شد و کمالات اخلاقى و بنیان ولایت و درس هاى حماسه و ایثار و شجاعت را به خوبى فرا گرفت. اجداد «مسلم بن عقیل » کسانى، چون «ابوطالب » و «فاطمه بنت اسد» بودند که در فرزندان خویش، شجاعت و ایمان و دلاورى را به ارث مى گذاشتند و «مسلم بن عقیل »، شاخه اى پربار از این اصل و تبار بود؛ و بنا به اصل وراثت، خصلت هاى برجسته را از نیاکان خود به ارث برده بود. 
به نقل مورخان، در زمان حکومت آن حضرت (بین سال هاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصب هاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفین، وقتى که امیرالمؤمنین (علیه السلام) لشگر خود را صف آرایى مى کرد، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و عبدالله بن جعفر و «مسلم بن عقیل » را بر جناح راست سپاه، مامور کرد. 
شناسنامه «مسلم بن عقیل » را، پیش از آن که از نیاکان و سرزمین و قبیله جستجو کنیم، باید در فکر، عمل و زندگانى اش بیابیم؛ این بهترین معرف «مسلم بن عقیل » است. «مسلم بن عقیل »، در دوران خلافت على علیه السلام در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس از شهادت آن امام، هرگز از حق که در خاندان او و امامت دو فرزندش، حسنین (علیهماالسلام) تجسم پیدا کرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاکش را بر این آستان فدا کرد. 
یزید براى حفظ سلطه و حاکمیت بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبیدالله بن زیاد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن زیاد» با حفظ سمت، والى کوفه نیز شد. ماموریت ابن زیاد آن بود که به کوفه برود و «مسلم بن عقیل » را دستگیر کند و سپس او را محبوس یا تبعید کند، یا به قتل برساند.
در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى (علیه السلام) که از سخت ترین دوره هاى تاریخ اسلام نسبت به پیروان اهل بیت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقیل » با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى شد. پس از شهادت امام مجتبى (علیه السلام) که امامت به حسین بن على (علیهماالسلام) رسید تا مرگ معاویه که یک دوره ده ساله بود؛ باز «مسلم بن عقیل » را در کنار امام حسین (علیه السلام) مى بینیم. در این دوره بیست ساله، یعنى از شهادت على علیه السلام تا حادثه کربلا بسیارى از کسان، یا مرعوب تهدیدها شدند یا مجذوب زر و سیم و فریفته دنیا و صحنه حق را رها کردند و یا به معاویه پیوستند و یا انزواى بى دردسر را برگزیدند، ولى آنان که قلبى سرشار از ایمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرایط دشوار مى دانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداکارى در راه خدا و جهاد فى سبیل الله پرداختند. 
ارزش و فضیلت پیروان حق در آن دوره، به خصوص وقتى آشکارتر مى شود که به شرایط دشوار دیندارى و حق پرستى در روزگار سلطه امویان آگاه باشیم. 
حضرت على علیه السلام از پیامبر اسلام حدیثى را در مدح «عقیل » نقل مى کند که آن حضرت فرمودند: 
«من او را (عقیل ) به دو جهت دوست دارم: یکى، به خاطر خودش، و یکى هم به خاطر این که پدرش ابوطالب او را دوست مى داشت.» و در آخر، خطاب به على علیه السلام فرمود: 
«فرزند او «مسلم بن عقیل » کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشک مى ریزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى فرستند.» 
معاویه، پس از بیست سال سلطنت استبدادى مُرد. یزید، پس از معاویه بر سر کار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. مى خواست اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را هم به بیعت وادار کند، که سیدالشهدا نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره بردارى کند. 
سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه امام حسین علیه السلام در مکه و برخورد با مردم و تشکیل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگیزه و اهداف امام، از امتناع از بیعت با یزید، آشنا کرد؛ به خصوص مردم کوفه از اقدام انقلابى امام حسین علیه السلام خوشحال و امیدوار شدند. مردم کوفه، خاطره حکومت چهار ساله علوى را به یاد داشتند و در این شهر، شخصیت هاى برجسته و چهره هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و یاران اهل بیت بودند. از این رو نامه ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره هاى معروف شیعه در کوفه و بصره به امام حسین علیه السلام نوشتند، که تعداد این نامه ها به هزاران مى رسید. کوفیان، گروهى را هم به نمایندگى از طرف خود به سرکردگى «ابوعبدالله جدلى » به نزد آن حضرت فرستادند و نامه هایى همراه آنان ارسال کردند. 
در میان نامه ها و امضاها، نام شخصیت هاى بزرگى از کوفه همچون «شبث بن ربعى » و «سلیمان بن صرد» و «مسیب بن نجبه » و ... به چشم مى خورد که از آن حضرت مى خواستند مردم را به بیعت با خود دعوت کند و به کوفه بیاید و یزید را از خلافت خلع کند. 
امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوت هاى مکرر مردم کوفه، عکس العمل نشان داده و اقدامى کند. براى ارزیابى دقیق اوضاع کوفه و میزان علاقه و استقبال مردم و تهیه مقدمات لازم و شناسایى و سازماندهى و تشکل نیروهاى انقلابى، ضرورى بود که کسى قبلا به کوفه رفته و این ماموریت را انجام دهد و گزارشى دقیق از وضعیت شهر و مردم، به او بدهد. 
حسین بن على علیهماالسلام در یکى از منازل میان راه، خبر شهادت این سه یار وفادار خویش را شنید. شهادت «مسلم بن عقیل »، «هانى» بن عروه و عبدالله یقطر، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » و اشک در چشمانش حلقه زد. چندین بار، براى «مسلم بن عقیل » و «هانى» از خداوند رحمت طلبید و گفت: «خدایا براى ما و پیروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت خویش جمع گردان، که تو بر هر چیز، توانایى!»
حضرت حسین بن على (علیهماالسلام) مناسب ترین فرد براى این ماموریت محرمانه را «مسلم بن عقیل » دید، که هم آگاهى سیاسى و درایت کافى داشت، و هم تقوا و دیانت، و هم خویشاوند نزدیک امام بود. به نمایندگانى که از کوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمویم «مسلم بن عقیل » را با شما به کوفه مى فرستم، اگر مردم با او بیعت کردند؛ من نیز خواهم آمد. 
این که امام از «مسلم بن عقیل » به عنوان «برادرم » و «فرد مورد اعتمادم » نام مى برد، میزان اعتبار و لیاقت و کفایت مسلم بن عقیل را مى رساند. آنگاه «مسلم بن عقیل » را طلبید و به او فرمود: به کوفه مى روى، اگر دیدى که دل و زبان مردم یکى است و آنچنان که در این نامه ها نوشته اند متحدند و مى توان به وسیله آنان اقدامى کرد، نظر خودت را بر من بنویس و «مسلم بن عقیل » را وصیت و سفارش کرد، به این که: 
پرهیزکار و با تقوا باش؛ نرمش و مهربانى به کار ببر؛ فعالیت هاى خود را پوشیده دار؛ اگر مردم، یکدل و یک جان بودند و در میانشان اختلافى نبود، مرا خبر کن. 

اعزام «مسلم بن عقیل » و فرستادن این پیام به کوفه، پاسخى به همه نامه ها و دعوت ها و طومارها بود. محتواى پیام امام، در این چند محور، خلاصه مى شود: 
1 - تایید کامل از «مسلم بن عقیل » به عنوان برادر، پسر عمو و نماینده اى مورد اطمینان. 
2 - محدوده مسؤولیت «مسلم بن عقیل » در کوفه نسبت به ارزیابى وحدت کلمه و صداقت مردم. 
3 - پاسخى به دعوت هاى مکرر، به عنوان اتمام حجت. 
4 - درخواست از مردم براى حمایت و اطاعت از «مسلم بن عقیل. » 
«مسلم بن عقیل » با گرفتن دو راهنما از مکه به سوى کوفه حرکت کرد. و اینک، «مسلم بن عقیل »، با شهرى رو به روست، حادثه خیز و پر ماجرا و با گرایش هاى مختلف؛ شهرى با افکار گوناگون که اگر چه به ظاهر آرام است، اما آرامش قبل از طوفان را مى گذراند. 
شیعیان، دسته دسته به خانه مختار مى آمدند و با «مسلم بن عقیل » دیدار و بیعت مى کردند و «مسلم بن عقیل » هم نامه امام حسین علیه السلام را خطاب به مؤمنان و مسلمانان کوفه براى هر جماعتى از آنان مى خواند. 
روز به روز بر تعداد هواداران امام حسین علیه السلام که با نماینده اش «مسلم بن عقیل »، بیعت مى کردند افزوده مى شد تا این که پس از چند روز، به هزاران نفر مى رسید. 
با وجود این همه بیعت گران جان بر کف و انقلابی هاى آماده براى هرگونه فداکارى در راه حمایت حسین (علیه السلام) و بر انداختن حکومت یزید، «مسلم بن عقیل »، طى نامه اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بیان شرایط و زمینه مساعد براى نهضت از امام خواست که به سوى کوفه بشتابد. 
اکنون «مسلم بن عقیل »، نگینى در میان حلقه انبوه یاران است حضورش مایه دلگرمى امیدواران است شکوه و هیبتى دارد، میان کوفیان جایى و محبوبیتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لکه هاى ذلت و ننگ است کلام از شور جانسوز حقیقت هاست، ز «رفتن »ها و «ماندن » هاست. ولى دوران آن کم بود و کم پایید، تمام شعله ها ناگه فرو خوابید ... 
یزید براى حفظ سلطه و حاکمیت بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبیدالله بن زیاد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن زیاد» با حفظ سمت، والى کوفه نیز شد. ماموریت ابن زیاد آن بود که به کوفه برود و «مسلم بن عقیل » را دستگیر کند و سپس او را محبوس یا تبعید کند، یا به قتل برساند. 
مردمى که با «مسلم بن عقیل » بیعت کرده و در انتظار آمدن حسین بن على (علیهماالسلام) به کوفه بودند، با ورود ابن زیاد به کوفه، وضعى دیگر پیدا کردند. فردا صبح که مردم براى نماز جماعت به مسجد آمدند، ابن زیاد از دارالاماره بیرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: امیرالمؤمنین یزید، مرا فرمانرواى شهر و این مرز و بوم و حاکم بر شما و بیت المال قرار داده است و به من دستور داده که با ستمدیدگان، انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نیکى کنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشیر و تازیانه رفتار کنم. پس هر کس باید بر خویش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل روشن مى شود؛ به آن مرد هاشمى «مسلم بن عقیل » هم برسانید که از خشم و غضب من بترسد.» 
از این پس، مجراى بسیارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن زیاد، رؤساى قبایل و محله ها را طلبید و برایشان صحبت هاى تهدیدآمیز کرد و از آنان خواست که نام مخالفان یزید را به او گزارش دهند، وگرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت. 
حزب اموى، که مى رفت بساطش نابود و برچیده گردد، دیگر بار جان گرفت و آن تهدیدها و تطمیع ها و فریبکاری ها و تبلیغ هاى دامنه دار، تاثیر خود را بخشید و والى جدید، توانست با قدرت و قوت و با تمام امکانات جاسوسى و خبرگیرى و خبررسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگیری ها و خشونت ها و برخوردهاى تندى که انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت. 
«مسلم بن عقیل »، در خانه «مختار» بود که صحنه حوادث به صورتى که یاد شد، پیش آمد. از آن جا که ابن زیاد، براى سرکوبى انقلابی ها به دنبال رهبر این نهضت؛ یعنى «مسلم بن عقیل » مى گشت، «مسلم بن عقیل » مى بایست جاى امن تر و مطمئن ترى انتخاب کند. این بود که مقر و مخفیگاه خود را تغییر داد و به خانه «هانى » رفت. 
«هانى بن عروه»، از بزرگان کوفه و چهره هاى معروف و پر نفوذ شیعه در این شهر بود که هواداران و نیروهاى مسلح و سواره اى که تعدادشان به هزاران نفر می رسید در اختیار داشت. «هانى»، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور پیامبر را هم درک کرده بود و در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم در جنگ هاى جمل و صفین و نهروان ملازم رکاب آن حضرت بود و از اخلاصى والا و وفایى شایسته در حق اهل بیت پیامبر برخوردار بود. 
اینک، بار دیگر موقعیتى پیش آمده بود که «هانى»، صداقت و ایمان و تعهد خویش را نسبت به حق نشان دهد و در این شرایط خطرناک و اوضاع بحرانى، پذیراى «مسلم بن عقیل » گردد که در راس نیروهاى شیعى است و تحت تعقیب از سوى حاکم کوفه. 
نهضت «مسلم بن عقیل » و هوادارانش، صورت مخفی ترى گرفت و ارتباط ها پنهان تر انجام مى شد. با تغییر شرایط، کوفه به کانون خطرى براى انقلابی هاى شیعه تبدیل شده بود که با کمترین غفلتى ممکن بود خطرات بزرگى پیش بیاید. سیاست کلى «ابن زیاد» نابودى «مسلم بن عقیل » و شکست این نهضت بود و براى این کار، دو نقشه کلى را در دست اجرا داشت:
1- جستجو و تعقیب «مسلم بن عقیل » و طرفدارانش. 
2 - خریدن سران شهر و چهره هاى با نفوذ. 
براى پی بردن به مخفیگاه «مسلم بن عقیل » و اطلاع از قرارها و برنامه ها و شناختن عوامل مؤثر در نهضت «مسلم بن عقیل »، راهى که از سوى ابن زیاد پیش گرفته شد، استفاده از یک عامل نفوذى بود که با جاسوسى، اخبار نهضت مسلم را به حکومت برساند. این عامل نفوذى ابن زیاد کسى جز «معقل » نبود. معقل که از سرسپردگان حکومت بود، با دریافت سه هزار درهم، مأموریت یافت که به عنوان یک هوادار «مسلم بن عقیل » و طرفدار نهضت با طرفداران «مسلم بن عقیل » تماس بگیرد و به عنوان یک انقلابى، که می خواهد این پول ها را براى صرف در راه انقلاب و تهیه سلاح و امکانات مبارزه به «مسلم بن عقیل » تحویل دهد، کم کم به پیش «مسلم بن عقیل » راه یافته و از خانه او و تشکیلات و افراد مؤثر، گزارش تهیه کرده و به ابن زیاد خبر دهد. 
به این صورت، کم کم این جاسوس ابن زیاد، به خانه هانى هم که پناهگاه «مسلم بن عقیل » بود راه پیدا کرد و با مسلم ملاقات نمود و پول ها را به او تحویل داد و به تدریج خود را یکى از طرفداران نهضت، جا زد. صبح ها زودتر از همه می آمد و دیرتر از همه می رفت و اخبار درونى نهضت را به عبیدالله زیاد، گزارش می داد. 
با پى بردن به مخفیگاه «مسلم بن عقیل » و مرکزیت نهضت و افراد مؤثر در جریان مبارزه، ابن زیاد، بیشتر احساس خطر کرد و تصمیم گرفت که هر چه زودتر دست به کار شود و انقلاب را قبل از آن که به مرحله غیر قابل کنترلى برسد، در هم شکسته و سران نهضت و مقاومت انقلابی ها را در هم شکند. این بود که نقشه حمله گسترده به نهضت و پیشگامان آن و چهره هاى سرشناس تشکیلات «مسلم بن عقیل » کشیده شد و اولین گام، دستگیرى «هانى » بود. 
نقش «هانى » در نهضت، بسیار بود؛ از این رو والى کوفه به فکر دستگیرى «هانى» افتاد تا از این طریق به «مسلم بن عقیل » هم دسترسى پیدا کند، زیرا می دانست تا وقتى که «هانى»، در محل خود مستقر باشد، بازداشت «مسلم بن عقیل » عملى نیست و نیروهاى زیادى که در اختیار و در فرمان «هانى» هستند، مقاومت و دفاع خواهند کرد. پس باید با نقشه ای پاى هانى را به «دارالاماره » بکشد و او را در همان جا زندانى کند تا بین او و «مسلم بن عقیل » جدایى بیفتد. 
«هانى» به بهانه مریضى پیش «عبیدالله زیاد» نمی رفت، تا این که ابن زیاد، چند نفر را در پى او فرستاد و با این بهانه که والى کوفه می خواهد تو را ببیند، او را به دارالاماره بردند. 
ابن زیاد، با جوش و خروش، براى مردم، سخنانى تهدیدآمیز، همراه با تطمیع، بیان می کرد. قساوت و خشونت از گفتارش می بارید. بیشترین تهدید، نسبت به کسانى بود که به «مسلم بن عقیل » پناه دهند و مژده جایزه به کسى داد که «مسلم بن عقیل » را یا خبرى از او را نزد او بیاورد. «مسلم بن عقیل » نایب و نماینده حسین بود. نسخه اى برابر با اصل. تصمیم گرفته بود کربلایى در کوفه بر پا سازد، و حماسه اى به یاد ماندنى و درسى عظیم از قدرت رزمى و روحى یک «مؤمن » در تاریخ، بر جاى بگذارد. و این چنین کوفه که به خاطر نهضت براى «مسلم بن عقیل » «وطن » شده بود، اینک به غربت تبدیل شده است. «مسلم بن عقیل » بی یاوری چون 

<هانی>
و «مسلم بن عقیل »، غریبى در وطن! «مسلم بن عقیل » براى یافتن خانه اى که شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در کوچه ها غریبانه می گشت و نمی دانست به کجا می رود. 
و اما در کوفه، همه درها به روی «مسلم بن عقیل » بسته بود و هر کس، سوداى سلامت و آسایش خویش را در سر داشت. تا این که پس از چند روز آوارگی در محله «بنى بجیله » زنى به نام «طوعه » به مسلم پناه داد. پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن زیاد» بود. شب که به خانه آمد، از حرکات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غیرعادى شد. با کنجکاوى فراوان بالأخره فهمید که مهمانِ خانه شان کسى جز «مسلم بن عقیل » نیست. بسیار خوشحال شد، که اگر به والى شهر خبر دهد، جایزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد که به کسى نگوید. 
سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقیل » و «هانی بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خویش را فداى رهبر و مولایشان سیدالشهدا علیه السلام کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق » و «آزادى » است.
و سپاهیان ابن زیاد شبانه به قصد جان «مسلم بن عقیل » به خانه طوعه یورش بردند. حضرت «مسلم بن عقیل » یک تنه در برابر انبوهى از سپاهیان ابن زیاد ایستاده بود و دلیرانه مقاومت و جنگ می کرد. هر هجومى را با شمشیر دفع می کرد و هر مهاجمى را ضربتى کارى میزد. «مسلم بن عقیل »، تصمیم داشت که تا آخرین قطره خون و تا واپسین دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در یک حلقه محاصره از پشت سر، نیزه اى بر او زده و او را به زمین افکندند و بدین گونه، اسیرش کردند. طبق برخى از نقل ها سر راهش گودالى کندند و «مسلم بن عقیل » در آن افتاد و اسیر شد. «مسلم بن عقیل » را گرفتند؛ آزاده اى که در اندیشه نجات آن اسیران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوى دارالاماره بردند و ورقى دیگر از حماسه در پیش دیدگان تاریخ، نمودار شد. 
حضرت «مسلم بن عقیل » با خرسندی از تقرب به مقام والای شهادت خود، دشمنان را ندا داد: 
من امروز، از خُم خون، می چشم شهد شهادت را ولى خرسند و خشنودم که مرگم جز به راه حق و قرآن نیست. 
از این مردن سرافرازم که پیش باطل و بیداد نیاوردم فرود، این سر نکردم سجده بر دینار، نسودم لحظه اى پیشانی ام بر زر، کنون در چنگ این دشمن، شرافتمند می میرم که من، مردانه جنگیدم و بر مرگ دلیران و جوانمردان نمی بایست گرییدن. 
ولى ناگاه «مسلم بن عقیل » را گریه فرا گرفت، و گفت: «انا لله و انا الیه راجعون » یکى از سران سپاه ابن زیاد، از روى طعنه، گفت: کسى که در پى این کارها باشد، بر این پیشامدها نباید گریه کند. «مسلم بن عقیل » گفت: 
«به خدا سوگند! گریه ام براى خویش و به خاطر ترس از مرگ نیست، بلکه گریه من براى خانواده ام و براى حسین بن على و خانواده اوست، که به سوى شما می آیند.» 
در زیر برق سرنیزه ها، آن اسیر آزاده تشنه لب، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآمیز خویش می اندیشید و هم به فکر کاروانى بود که به سوى همین کوفه در حرکت بود و سالار آن قافله، کسى جز اباعبدالله الحسین (علیه السلام) نبود. «مسلم بن عقیل » را به بالاى دارالاماره می بردند، در حالى که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر می گفت، خدا را تسبیح می کرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهى درود می فرستاد و می گفت: 
خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ باز که دست از یارى ما کشیدند، حکم کن! 
شکوه و عظمت «مسلم بن عقیل » در آن اوج و بر فراز آن سکوى شهادت و معراج، دیدنى بود. گرچه آنان، این قهرمان اسیر و دست بسته را با تحقیر و توهین براى کشتن به آن بالا برده بودند، لیکن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگرى است که دیده هاى بصیر و دل هاى آگاه، شکوهش را می یابند. با ضربت شمشیر، سر از بدنش جدا کردند، و ... پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سر و صداى زیادى به پا کردند. 
پس از شهادت «مسلم بن عقیل »، به سراغ «هانى » رفتند و با دو ضربت، سر این انسان والا و حامى بزرگ «مسلم بن عقیل » را از بدن جدا کردند. در حالی که این چنین با خدای خود می گفت: «بازگشت به سوى خداست. خدایا مرا به سوى رحمت و رضوان خویش ببر!» 
آن فرومایگان، بدن هانى را هم به طنابى بستند و در کوچه ها و گذرها بر خاک کشیدند. خبر این بی حرمتى به همه رسید. اسب سوارانشان حمله کردند و پس از درگیرى با نیروهاى ابن زیاد بدن «هانى» و «مسلم بن عقیل » را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن کردند، در حالى که جسد «مسلم بن عقیل »، بی سر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگیر شده و به شهادت رسیدند و اجساد مطهرشان در کنار آن دو قهرمان رشید به خاک سپرده شد و در روز نهم ذیحجه، کربلاى کوچکى در کوفه بر پا شد و یادشان به جاودانگى پیوست. 
در پى این شهادت ها که وضع کوفه اینگونه بحرانى و اوضاع نامساعد بود، کاروان امام حسین (علیه السلام) هم که از مکه به سوى کوفه حرکت کرده بود به سوى این شهر می آمد. 
حسین بن على (علیهماالسلام) در یکى از منازل میان راه، خبر شهادت این سه یار وفادار خویش را شنید. شهادت «مسلم بن عقیل »، «هانى بن عروه»  و «عبدالله یقطر»، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » و اشک در چشمانش حلقه زد. چندین بار، براى «مسلم بن عقیل » و «هانى» از خداوند رحمت طلبید و گفت: «خدایا براى ما و پیروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت خویش جمع گردان، که تو بر هر چیز، توانایى!» آنگاه نامه اى را که محتوایش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع کوفه بود بیرون آورد و براى همراهان خود، خواند و گفت: هر کس از شما می خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پیمان و عهدى نیست... 
آرامگاه حضرت «مسلم بن عقیل »، این شخصیت والا مقام در بیرون باروى - دیوار - مسجد کوفه و در سمت جنوب شرقى آن قرار دارد که به وسیله راهرو کوتاهى از مسجد می توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت «مسلم بن عقیل » علیه السلام فضاى وسیعى در شرق مسجد کوفه را در برگرفته و از گنبد طلایى بزرگ و چندین رواق و شبستان و ایوان تشکیل شده است و در برابر حرم حضرت «مسلم بن عقیل » و در سمت شمالى صحن او آرامگاه هانى بن عروه قرار دارد. 
سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقیل » و «هانی بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خویش را فداى رهبر و مولایشان سیدالشهدا (علیه السلام) کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق » و «آزادى » است.

مسلم از دیدگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
شیخ صدوق در کتاب امالی از ابن عباس روایت می کند که علی بن ابی طالب (علیه السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: تو عقیل را دوست می داری؟! فرمود: آری ، من عقیل را از دو جهت دوست دارم: 
اول: این که عقیل را برای وجود خودش دوست می دارم. 
دوم: به جهت این که ابوطالب او را دوست داشت، دوست می دارم. فرزند همین عقیل در راه دوستی فرزند تو فدا می شود و چشمان مؤمنین برای او گریان خواهد شد و ملائکه بر او درود می فرستند. 

شجاعت و شهامت
علامه مجلسی در مورد شجاعت مسلم بن عقیل می نویسد: 
"مسلم بن عقیل در میان هم سن و سالان خویش به شجاعت و سخاوت مشهور و به کثرت دانش و خرد شناخته شده بود. 

سفارت و نیابت
محدث قمی می نگارد: وقتی فرستادگان و نامه های کوفیان از حد گذشت و تعداد نامه های آنان به دوازده هزار رسید، امام حسین (علیه السلام) در جواب آنان نامه ای بدین گونه نوشت: 
"من برادر، پسرعمو و شخص مورد اعتماد خاندانم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم... ." 
و سپس او را با قیس بن مسهر صیداوی و ... برای بیعت گرفتن راهی کوفه نمود و حضرت مسلم را به تقوا، حسن تدبیر و مدارا نمودن مأمور کرد به مسلم فرمود: چنانچه دیدی مردم کوفه درباره بیعت با من متحد بودند، جریان را برایم بنویس.
حضرت مسلم بنا به فرمان امام به سمت کوفه حرکت نمود. پس از رسیدن به کوفه مردم، اظهار مسرت و خوشحالی کردند و دسته دسته به حضور آن حضرت آمدند. مسلم نامه امام را برای آنان تلاوت کرد و ایشان با شنیدن مضمون نامه، گریان شدند و با مسلم بیعت نمودند. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۴۰
محمدجواد مهریزی

بسم الله الرحمن الرحیم

مختصری از زندگی نامه ی امام محمد باقر(ع)

امام محمد باقر(ع) پنجمین امام شیعه در روز اول رجب مصادف با روز جمعه در سال 57 هجری دیده به جهان گشود، پدر گرامی ایشان امام سجاد (ع) و مادر بزرگوارش فاطمه دختر امام حسن بود.

به این جهت ایشان را علوین و هاشمین (علوی و هاشمی از دو سو) خوانده اند. نام مبارک ایشان محمد و کنیه اش “ابوجعفر” است و دارای 4 لقب مشهور می باشند. مشهورترین لقب ایشان “باقر” است که پیشتر رسول خدا در حدیث جابر بر ایشان نهاده اند. 3 ساله بود که واقعه عاشورا اتفاق افتاد و 38 سال در کنار امامت پدر عزیزش امام سجاد(ع) بود و با شهادت ایشان در سال 95 هجری دوران امامت ایشان آغاز شد . این دوران به گواهی امام صادق (ع) نوزده سال و دو ماه ادامه یافت و با حکمرانی پنج تن از خلفای اموی هم زمان بود .

از حضرت باقر(ع) برخورد سیاسی عمومی با خلفای هم عصرشان گزارش نشده اما هر گاه فرصت را مناسب می دید حکومت غاصبانه آنان را نفی می کرد . هشام ابتدا مدتی امام را زندانی کرد اما به دلیل تمایل زندانیان بر امام و ترس حکومت از شکل گیری قیام ناگزیر به آزاد کردن حضرت و برگرداندن ایشان به مدینه شد . در آن وضعیت سیاسی مهم ترین سلاح امام در آن زمان قلم و دوات و تعلیم و تربیت شاگردان الهی و پرورش فقیهان و دانشمندانی بود که بتوانند مبیّن و مبلّغ آرای اهل بیت علیهم السلام در جامعه اسلامی باشند . همچنین آن حضرت به مناظره با مخالفان و سران ادیان و مذاهب گوناگون پرداخت که به اثبات اسلام و امامت ایشان و رویارویی با حکومت منتج شد و پایه گذار “نهضت علمی جعفری امام صادق (ع)” گشت. سرانجام آن امام مظلوم در اثر دسیسه “هشام بن عبدالملک” مسوم شد و به روز هفتم ذی الحجه از سال 114 هجری در سن 57 سالگی چشم از جهان فروبست و در بقیع به خاک سپرده شد. امام باقر(ع) علاوه بر علم عظیم الهی وحلم بی نظیر دارای سجایای اخلاقی بزرگی بودند.

زیارت امام محمد باقر(ع)

اَلسَّلامُ عَلی آدَمَ صَفوَةِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلی نُوحٍ نَبِیِّ اَللهِ ، اَلسَّلامُ عَلی اِبراهِیمَ خَلیلِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی مُوسی کَلیمِ اَللهِ ، 
اَلسَّلامُ عَلی عیسی روُحُ اَللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا رَسُولَ اَللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا خَیرَ خَلقِ اَللهِ، االسلام
عَلَیکَ یا صَفِیَّ اَللهِ ،

سلام بر آدم برگزیده خدا،سلام بر نوح پیامبر خدا،سلام بر ابراهیم دوست خدا 
سلام بر موسى همسخن خدا، سلام بر عیسى روح خدا،
سلام بر تو اى رسول خدا سلام بر تو اى بهترین خلق خدا،سلام بر تو اى برگزیده خدا،
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مُحَمَّد ابنَ عَبدِاللهِ خاتَمَ اَلنَّبیینَ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَمیرَالمُومِنینَ عَلیِّ اِبنِ اَبیطالِب وَصِیِّ رَسوُلِ اَللهِ ، 
اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا فاطِمَۀِ سَیِّدَۀِ نِساءِ العالَمینِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُما یا سِبطَی نَبِیِّ اَلرَّحمَۀِ ، وَ سَیِدَی شَبابِ اَهلِ اَلجَنَّۀ ، 
اَلسلام
عَلَیکَ یا عَلیِّ بنِ الحُسَینِ سَیِّدَ العابِدینَ ، وَ قُرَّۀَ عَینِ النّاظِرِینَ ،


سلام بر تو اى محمّد بن عبد اللّه خاتم پیامبران،سلام بر تو اى امیر مؤمنان على بن ابى طالب،جانشین رسول خدا 
سلام بر تو اى فاطمه سرور بانوان جهانیان، 
سلام بر شما اى دو فرزندزاده پیامبر رحمت، و دو سرور جوانان اهل بهشت،
سلام بر تو اى على بن الحسین سرور عبادکنندگان،و نور چشم‏ بینندگان،

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ باقِرِ العِلمِ بَعدَ النَّبِیِّ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا جَعفَرِبنِ مُحَمَّدٍاَلصّادِقِ البارَّ الاَمینَ، 
اَلسَّلامُ 
عَلَیکَ یا مُوسَی بنِ جَعفَرِالطّاهِرَ الطُّهرَ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا عَلِیٍّ بنِ مُوسَی الرِّضَا المُرتَضی ، 
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مُحَمَّدِبنِ عَلِیٍ اَلتَّقِیَ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا عَلیِّ بنِ مُحَمَّدِاَلنَّقِیَّ اَلنّاصِح الاَمینَ ، 
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا حَسَنَ بنِ عَلِیٍّ، اَلسَّلامُ 
عَلَی الوَصِیِّ مِن بَعدِهِ ،

سلام بر تو اى محمد بن على،شکافنده دانش،پس از پیامبر،
سلام بر تو اى جعفر بن‏ محمد راستگوى نیکوکار امین،
سلام بر تو اى موسى بن جعفر،پاک و پاکیزه،سلام بر تو اى على بن موسى الرضا،امام پسندیده،
سلام بر تو اى محمد بن على پرهیزگار،سلام بر تو اى على بن محمد النّقى،خیرخواه امین،
سلام بر تو اى حسن بن على،سلام بر جانشین‏ پس از او،

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی نوُرِکَ وَ سِراجِکَ ، وَوَلیِّ وَلِیِّکَ ، وَوَصِیِّ وَصِیِّکَ ، وَ حُجَّتِکَ عَلَی خَلقِکَ، 
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بنَ رَسوُلِ اَللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یابنَ فاطِمَۀَ وَ خَدیجَۀَ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یابنَ اَمیرِالمُومِنین، 
اَلسَّلامُ 
عَلَیکَ یابنَ اَلحَسَنِ وَ اَلحُسَینِ ،

پروردگارا درود فرست بر نورت و چراغت،و نماینده نماینده‏ات،و جانشین جانشینت،و حجّتت‏ بر آفریدگانت،
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا ، سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا و خدیجه کبری ، 
سلام بر تو ای فرزند امیر المونین علی (ع) ؛ سلام بر تو ای فرزند حسن و حسین (ع) ..

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یابنَ وَلیِّ اَللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَخی وَلیِّ اَللهِ، 
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا عَلِیِّ ابنِ مُحَمَّدٍ باقِرِ العِلمِ بَعدَ اَلنَّبی وَ رَحمَۀُ اللهِ وَ بَر کاتُهُ 
اَلسَّلامُ 
عَلَیکَ یا مَن بِزِیارَتِهِ ثَوابَ زِیارَتِ سَیِّدِالشُّهَدا یُرتَجی، 
اَلسَّلامُ 
عَلَیکَ عَرَّفَ اللهُ بینَنَا وَ بَینَکُم فِی اَلجَنَّۀَ، وَ حشُرنا فِی زُمرَتِکُم، و اَورَدَنا حَوضَ نَبیِّکُم، 
وَ سَقانا بِکَاسِ جَدِّ کُم مِن یَدٍ عَلِیٍّ بنِ اَبیطالِبِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیکُم ،


سلام برتو ای ولی خدا ؛ سلام بر تو ای بردار ولی خدا ، 
سلام بر تو ای علی بن محمد شکافنده ی دانش بعد از پیامبر که درود خداوند بر او باد .. 
سلام بر تو ای کسی به زیارتت ثواب زیارت سیدالشهدا(ع) امید می رود ..
سلام بر تو، خدا بین ما و شما در بهشت شناسایى برقرار کند،و در گروهتان‏ محشور دارد،
و بر حوض پیامبرتان واردمان نماید، و به ما با جام جدّتان،از دست على بن ابى طالب بنوشاند درودهاى خدا بر شما باد،

اَسئَلُ اَللهَ اَن یُریَنا فیکُمُ اَلسُّروُرَ وَ الفَرَجَ، وَ اَن یَجمَعَنا وَ اِیّاکُم فِی زُمرَۀِ جَدِّ کُم مُحَمَّدٍ ، صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ اَن لا یَسلُبَنا مَعرِفَتِکُم ، اِنَّهُ وَلیٌ قَدیرُ، 
اَتَقَرَّبُ اِلیَ اَللهِ بِحُبکم، وَالبَرائَۀِ مِن اَعدائِکُم، وَالتَّسلِیم اِلی اَللهِ راضِیاً بِه غَیرَ مُنکِرٍ وَ لا مُستَکبِرٍ ، 
وَ عَلی یَقینِ ما اَتی بِهِ مُحَمَّدٍ وَ بِهِ راضٍ، نَطلَبُ بِذلِکَ وَجهَکَ یا سَیِّدی،

از خدا خواستارم که به ما درباره شما خوشحالى و گشایش بنمایاند، 
و ما و شما را در گروه جدّتان‏ محمّد(درود خدا بر او و خاندانش)گرد آورد
و معرفت شما را از ما باز نگیرد، به راستى او سرپرستى تواناست.
به درگاه‏ خدا به سبب دوستى شما، و بیزارى از دشمنانتان، و تسلیم بودن به خدا،تقرّب مى‏جویم،
در حال خشنودى به آن،نه با انکار و تکبّر بلکه بر پایه یقین به آنچه محمد آن را آورده،و به آن خشنودم،
به این امور خاطر تو را مى‏خواهم اى آقاى من،

اَللهُمَّ وَ رِضاکَ وَالدّارَ الاخِرَۀَ، فَاِنَّ لَکَ عِندَ اَللهِ شَاناً مِنَ الشَّانِ ، 
اَللهُمَّ 
اِنِّی اَسئَلُکَ اَن تَختِمَ لِی بِالسَّعادَۀِ ، فَلا تَسلُب مِنِّی مَا اَنا فِیهِ وَ لا حَولَ وَ لاقُوَّۀَ اِلاّ بِاللهِ اَلعَلیِ اَلعَظِیمِ ، 
اَللهُمَّ اِستَجِب لَنا وَ تَقَبَّلهُ بِکَرَمِکَ وَ عِزَّتِکَ، وَ بِرَحمَتِکَ و عافِیَتِکَ ، وَ صَلیَ اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ اَجمَعینَ وَ سَلَّمَ تَسلیماً یا اَرحَمَ الرّاحِمِینَ .
خدایا خشنودى‏ات‏ و خانه آخرت را مى‏خواهم، اى فاطمه درباره بهشت برایم شفاعت کن،
به درستى که براى تو نزد خدا مقامى از مقامات بلند است.
خدایا از تو مى‏خواهم،که سرانجام کارم را به خوشبختى ختم کنى،
و آنچه را در آنم از دستم مگیرى،و جنبش و نیرویى جز به خداى والاى‏ بزرگ نیست.
خدایا براى ما اجابت کن،و آن را به کرم و عزّتت و به رحمت و عافیّت بپذیر،و درود خدا بر محمّد و همه خاندان او،
و بر آنان سلام،سلامى کامل،اى مهربان‏ترین مهربانان
.

احادیث نورانی از امام محمد باقر(ع)

سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (170)



 بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 65، ص (152)



خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است ، دقت و باریک بینی می کند . 
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (267)



 آن که از شما به دیگری علم بیاموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بیشتر می باشد . 

کافی ، ج 1 ، ص (35)



 خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .
کافی ، ج 2 ، ص (663)

کرامتی از امام محمد باقر(ع)

سیمای حقیقت

ابوبصیر از دوستان روشن دل اما باقر علیه السلام در یکی از سال ها در مراسم حج به همراه آن امام طواف می کرد. او می گوید: از زیادی صداها و تکبیرهای حجاج به شگفت آمدم و به امام عرضه داشتم: «ما اکثر الحجیج و اکثر الضجیج (44) ; چه قدر حاجی زیاد شده است و سر و صداها چه قدر بیشتر شده.»

در این موقع امام علیه السلام فرمود: «یا ابا بصیر! ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج; ای ابابصیر! چه قدر حاجی کم است اما سر و صدا زیاد است.» آیا می خواهی راستی گفته ام را ثابت کنم و خودت با چشم خویش حقیقت گفتار مرا ببینی؟

عرض کردم: چه طور ممکن است ای مولای من؟!

فرمود: «جلوتر بیا!» من به امام باقر علیه السلام نزدیک شدم. دست مبارک را بر چشم هایم کشید و چند جمله دعا کرد. در این حال من بینایی خود را باز یافتم. امام باقر علیه السلام فرمود: ای ابا بصیر! حالا به حاجیان طواف کننده بنگر. هنگامی که به جمعیت نگاه کردم، بسیاری از مردم را به صورت میمون و خوک هایی دیدم که در گرد کعبه در حالت حرکت بودند و افراد با ایمان و حاجیان حقیقی در میان آنان مانند نوری در ظلمات می درخشیدند. عرض کردم: «ای مولای من! درست فرمودی و حقیقت گفتار شما بر من ثابت شد، «ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج; چه قدر حاجی کم و سر و صدا زیاد است.» آن گاه حضرت لب های مبارک را به حرکت در آورد و با خواندن دعائی، چشم های من به حالت اول برگشت.


ویژه نامه شهادت امام محمد باقر (ع )


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۰۱
محمدجواد مهریزی

زندگینامه ی امام جواد(ع)

حضرت امام محمد تقى دهم ماه رجب سال 195 هجری قمری در مدینه منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت رضا(ع) و مادر ارجمندش بانویى مصرى تبار به نام سبیکه بود . ریحانه و خیزران از دیگر نامهاى مادر امام جواد است. حضرت رضا در مورد منزلت فرزندش امام جواد و مادر مکرمه آن حضرت، به یارانش فرمود: من داراى پسرى شده‏ام که همچون موسى شکافنده دریاهاى علم است و مانند عیسی مادرى پاک دارد.

پیشواى نهم در سن 7 سالگى به امامت رسید و هفده سال رهبرى شیعیان را به عهده داشت. دوران امامت ‏آن حضرت با دو نفر از خلفاى ستم پیشه عباسى مأمون و معتصم مقارن بود.

حضرت جواد در داشتن تمام صفات زیباى اخلاقى و انسانى سرآمد خوبان روزگار بود. پارسایى، علم و دانش و بخشندگى‏اش موجب شده بود با القاب جواد، تقى، مرتضى و منتجب شناخته شود. اما در این میان لقب "ابن الرضا" به خاطر شکوه و جلال امام رضا (ع) در میان مردم شهرت بیشترى داشت .

امام جواد در سال 203 هجری قمری پس از شهادت پدرش امام رضا به امامت رسید. دوران هفده ساله امامت او با حکومت مأمون و معتصم، خلفای عباسی، همزمان بود. هنگامی که امام رضا به دعوت مأمون از مدینه به توس رفت امام جواد (ع) که کودک بود، مانند دیگر افراد خانواده حضرت رضا در مدینه ماند و در سال 202 هجری قمری برای دیدار پدر به مرو رفت و سپس به مدینه بازگشت .

پس از شهادت امام رضا مأمون به بغداد رفت . او که از کمالات علمی و معنوی امام جواد آگاه بود ایشان را از مدینه به بغداد دعوت کرد. اما دولتمردان حکومت عباسی و اطرافیان مأمون از این اقدام ناخشنود بودند، به ویژه آنکه مأمون تصمیم داشت دختر خود، ام الفضل را به همسری امام جواد (ع) در آورد. مأمون برای آنکه آنها را از مقام علمی و فضل آن حضرت آگاه کند، در بغداد مجلس بحثی میان او و دانشمندان بزرگ آن روزگار ترتیب داد. در این مجلس، امام به پرسشهای علما پاسخ گفت و میزان دانش و هوش وی بر آنان آشکار شد. پس از آن مأمون دختر خود را به همسری امام درآورد. 

حضرت جواد بر این باور بود که آیات الهى باید در جامعه فراگیر شوند و تمام مسلمانان در گفتار و رفتار و استدلال‌ روزمره خود از قرآن و معارف بلند آن بهره گیرند، به همین جهت‏ سعى مى‏ کرد در گفتگوها و معاشرت و برخورد با مردم از آیات قرآن استفاده کند.

امام جواد به عنوان پاسدار حریم وحى از تفسیرهاى نابجا و غیر عقلانى آیات قرآن جلوگیرى کرده و علما و دانشمندان را به سوى فهم صحیح آیات راهنمایى مى‏کرد .

یکى از خطراتى که همیشه بزرگان و رهبران یک مذهب یا کشور را تهدید مى‏کند، وجود اطرافیان ناصالح است که به خاطر اغراض‏ انحرافى، مادى یا اعتقادى پیرامون بزرگان را گرفته، بین آنان و مردم فاصله ایجاد و راه هاى ارتباطى آنان را با مردم قطع مى‏کنند. اگر بزرگان مواظب اینگونه افراد نباشند، چه ‏بسا زیانهاى جبران ناپذیرى به بار خواهد آمد .

در زمان امام جواد(ع) نیز این گونه افراد با سوء استفاده از کمى سن امام، به خیال خود فکر مى‏کردند مى‏توانند بر امور امام ‏مسلط شوند و هر طور که خواستند، عمل کنند. امام این خطر را احساس و بى‏ هیچ اغماضى آنان را طرد کرد. ابوالعمر، جعفر بن ‏واقد و هاشم بن ابى‏هاشم در شمار این افراد جاى داشتند. امام درباره آنان فرمود: خداوند آنان را لعنت کند زیرا به اسم ما از مردم اخاذى مى‏کنند و ما را وسیله دنیاى خود قرار داده‏ا ند. 

امام را همه مسلمانان، عالمی بزرگ می دانستند. ایشان انسانی بردبار، نیکو سخن، عابد و بسیار باهوش بود. حدیثهای بسیاری از آن امام، در کتابهای حدیث، از جمله عیون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب و بحارالانوار نقل شده است.

حضرت جواد مانند جده اش فاطمه زهرا(س) زندگی کوتاه و عمری سراسر رنج داشت . امام نهم در آخر ماه ذیقعده سال 220 هجری به سرای باقی شتافت . مزار مطهر وی در کاظمین است .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۲۰
محمدجواد مهریزی